این روزها کافی است یک پدر یا مادرِ نگران باشید تا به بهترین مشتریِ بازاری پر زرقوبرق تبدیل شوید؛ بازاری که نه استعداد فرزندتان، بلکه دقیقاً «احساس گناه» و «اضطراب» شما را نشانه گرفته است.
ساعت ۱۱ شب است. مادری خسته از کار روزانه، در حال مرور شبکههای اجتماعی است که ویدیویی توجهش را جلب میکند: کودکی چهار ساله که به دو زبان زنده دنیا صحبت میکند، پیانو مینوازد و مفاهیم پیچیده ریاضی را حل میکند. در کپشن ویدیو نوشته شده: «دوران طلایی رشد مغز کودکتان را از دست ندهید! با پکیجهای نوابغ کوچک، آینده او را تضمین کنید.»
مادر با دیدن این ویدیو، نگاهی به کودک چهار سالهاش میاندازد که در خواب ناز است و ناگهان موجی از اضطراب تمام وجودش را فرا میگیرد: «نکند من مادرِ بیخیالی هستم؟ نکند فرزندم از بقیه عقب بماند؟» همین اضطراب کافی است تا فردا صبح، بخش قابلتوجهی از حقوق ماهانهاش صرف خرید بستهای شود که شاید کودک هرگز به آن نگاه هم نکند.
صنعتی که با «احساس گناه» کار میکند
ما امروز با پدیدهای فراتر از آموزشِ ساده روبهرو هستیم؛ ما با یک «صنعت» مواجهیم. صنعتی که سوختِ موتور آن، اضطرابِ طبیعیِ پدر و مادرها برای آینده فرزندانشان است. در گذشته، دغدغه خانوادهها به تهیه روپوش و لوازمالتحریرِ اول مهر و نهایتاً ثبتنام در یک کلاس زبان تابستانی ختم میشد. اما امروز، شیپورِ رقابت از همان ماههای اول تولد و حتی دوران بارداری نواخته میشود.
مؤسسات تجاری با استفاده از تکنیکهای بازاریابی، به خانوادهها القا میکنند که اگر کودک شما از سه سالگی در کلاسهای چرتکه، رباتیک، کدنویسی کودکان، تقویت نیمکره راست مغز و کارگاههای استعدادیابیِ VIP شرکت نکند، در آینده شغلی و اجتماعی خود یک بازنده تمامعیار خواهد بود. پیام پنهان این تبلیغات یک چیز است: «اگر این هزینهها را نمیکنی، پس والدِ کافی و خوبی نیستی!»
آموزش، یک کالای لوکسِ ویترینی
نتیجهی این بمباران تبلیغاتی، تبدیل شدن آموزش به یک «کالای لوکس» است. سبد اقتصادی خانوادههای متوسط ایرانی، زیر بار اقساطِ کلاسهای فوقبرنامه و بستههای آموزشی در حال خرد شدن است. پدران و مادرانی که از تفریحات، استراحت و نیازهای اولیه خود میزنند تا پولِ کلاسهایی را جور کنند که در بسیاری از مواقع، هیچ مبنای علمی و روانشناختی استواری ندارند.
در این میان، کودک دیگر یک انسانِ در حال رشد نیست؛ بلکه به یک «پروژه» تبدیل شده است. پروژهای که باید رزومهاش از پیشدبستانی پربار باشد تا والدین بتوانند در جمعهای خانوادگی و شبکههای اجتماعی، او را به عنوان یک «دستاورد» به نمایش بگذارند.
کودکانی که خسته به دنیا میآیند!
تراژدی ماجرا آنجاست که این سرمایهگذاریهای هنگفت، نه تنها به شکوفایی کودک کمکی نمیکند، بلکه نسلی خسته، مضطرب و بیانگیزه میسازد. کودکانی که از صبح تا شب از این کلاس به آن کارگاه کشیده میشوند، فرصتِ مهمترین فعالیتِ دوران کودکی، یعنی «بازیِ آزادانه» و «خیالپردازی» را از دست میدهند. آنها پیش از آنکه وارد مدرسه شوند، از یادگیری و آموزش دلزده شدهاند.
چه باید کرد؟ ترمز این قطار را بکشید
جامعه امروز ما بیش از آنکه به کودکانِ شبیهسازیشدهای نیاز داشته باشد که مانند ربات اطلاعات را تکرار میکنند، به انسانهایی از نظر روانی سالم، آرام و باثبات نیازمند است. وقت آن رسیده است که خانوادهها در برابر این «کاسبیِ اضطراب» مقاومت کنند.
ما باید بپذیریم که هیچ پکیج جادویی و هیچ کلاس گرانقیمتی نمیتواند جای یک محیطِ خانوادگیِ آرام، گفتوگوهای ساده شبانه و زمانِ با کیفیتی که بدون استرس با فرزندمان میگذرانیم را بگیرد. فرزندان ما برای موفقیت، به والدینی نیاز ندارند که زیر بار قرضِ کلاسهای رنگارنگ، همیشه خسته و عصبیاند؛ آنها والدینی میخواهند که «آرامش» داشته باشند.
شاید بزرگترین لطفی که امروز میتوانیم در حق فرزندانمان بکنیم، این باشد که دست از این مسابقه بیرحمانه برداریم، به آنها اجازه دهیم بچگی کنند و باور کنیم که برای والدِ خوب بودن، نیازی به خالی کردن جیبهایمان در بازارِ مکارهی آموزش نیست.
*طراح آموزشی – پژوهشگر حوزه آموزش
۴۷۴۷
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0