به گزارش خبرگزاری تسنیم از اراک، جنگهای امروز، بیش از آنکه صرفاً در میدانهای نظامی تعیین تکلیف شوند، در عرصه افکار عمومی و نبرد روایتها رقم میخورند. در این میدان، پیروزی تنها به توان تسلیحاتی وابسته نیست، بلکه به میزان موفقیت در روایت واقعیت، حفظ انسجام اجتماعی و تبدیل مردم از مخاطب صرف به کنشگر فعال بستگی دارد. از این منظر، «میدان»، «رسانه» و «مردم» سه ضلع بههمپیوسته یک منظومه واحد را تشکیل میدهند که هرگونه ضعف یا گسست در یکی از آنها، بر کارآمدی دو ضلع دیگر نیز اثر میگذارد.
تحولات سالهای اخیر، بهویژه پس از عملیات طوفانالاقصی و همچنین رخدادهای مرتبط با جنگ تحمیلی اخیر علیه جمهوری اسلامی ایران، اهمیت این پیوند را بیش از گذشته آشکار کرده است. در چنین شرایطی، رسانه دیگر تنها ابزار اطلاعرسانی نیست، بلکه بخشی از میدان نبرد و بسترساز شکلگیری اراده عمومی است. از سوی دیگر، مردم نیز صرفاً دریافتکننده پیام نیستند؛ بلکه با حضور میدانی، تولید محتوا، روایتگری و کنش اجتماعی، خود به «انسانرسانه» تبدیل شده و در شکلدهی به روایت غالب نقشآفرینی میکنند.
در این میان، یکی از مهمترین عوامل شکلگیری این ظرفیت مردمی، نوع نگاه و شیوه رهبری امام شهید امت بوده است. رویکردی که طی سالها با اعتماد به مردم، واگذاری مسئولیت، تقویت شبکههای اجتماعی و فرهنگی، ارتباط مستقیم با کنشگران میدان و تربیت نیروهای مؤمن و مسئولیتپذیر، زمینه حضور آگاهانه و خودجوش مردم را در عرصههای مختلف فراهم کرد. بر همین اساس، بررسی نسبت میان میدان، رسانه و مردم، بدون توجه به نقش راهبردی امام شهید امت در تربیت این سرمایه اجتماعی و هدایت آن به سوی کنشگری مؤثر، تصویری ناقص از واقعیت امروز نبرد روایتها خواهد بود.
خبرنگار خبرگزاری تسنیم در استان مرکزی در مصاحبهای تفصیلی با “حسن نجمی” مدیرکل صدا و سیمای استان مرکزی، شبکه آفتاب به بررسی و تشریح ابعاد مختلف جنگ روایت ها، از مردم تا رسانه و نقش امام شهید امت در شکلدهی به نقش آفرینی مردم پرداخته است که مشروح آن در زیر میآید:
*مرجعیت رسانهای در میدان جنگ؛ صداقت، هماهنگی و روایت غالب
*انسانرسانهها؛ بازیگران اصلی جنگ شناختی
*از قرارگاه رسانهای تا همافزایی روایت در جنگ
*از جبهه فرهنگی اجتماعی تا شبکه انسانرسانهها
*تربیت کنشگران اجتماعی؛ ریلگذاری امام شهید برای جبهه فرهنگی انقلاب
*نقشآفرینی مردم؛ حاصل سالها تربیت و واگذاری مسئولیت
*از کنشگر تا رهبر؛ فلسفه نقشدهی امام شهید به مردم
*قیام پس از شهادت؛ ثمره سالهای سال تربیت اجتماعی
تسنیم: از وقتی که در اختیار خبرگزاری تسنیم قرار دادید سپاسگزاریم، برای شروع لطفا یک کلیت از وضعیت جنگ رسانه ای جبهه مقاومت و جبهه حق با جبهه کفر و استکبار ارائه بفرمایید؟
نجمی: میشود اینگونه تعبیر کرد که پیش از این ایام، یعنی قبل از طوفانالاقصی، یک جنگ سرد میان جبهه اسلام و جبهه کفر در جریان بود؛ جنگی که بیشتر در حوزههای اطلاعاتی، رسانهای، فکری و شناختی جریان داشت. اما اکنون این تقابل از عرصه نرم عبور کرده و به حوزه سختافزاری نیز رسیده است؛ یعنی جنگ سخت هم در کنار جنگ نرم در حال وقوع است.
شرایط، شرایط خاصی است. شاید کمتر کسی پیشبینی میکرد که ایران، آمریکا، اسرائیل و به طور کلی جبهه مستضعفین و جبهه مستکبرین، به چنین مرحلهای از تقابل مستقیم برسند. زمانه ویژهای است و درباره آن میتوان بسیار سخن گفت.
تسنیم: برای آغاز بحث، اگر ممکن است تحلیلی از عملکرد رسانههای داخلی و همچنین جریانهای معاند، مانند رسانه تروریستی اینترنشنال و رسانه کودتاچی بیبیسی، در طول جنگ ارائه بفرمایید؟
نجمی: همانطور که مشهور است، اتفاقاتی که اکنون شاهد آن هستیم، بهویژه از سال 1402 به این سو، در قالب یک جنگ ترکیبی و جنگ شناختی قابل تحلیل است؛ جنگی که جبهههای مختلفی را درگیر کرده و یکی از مهمترین عرصههای آن، حوزه رسانه است.
امام شهید در پیامی به همایش «افق رسانه» در سال 1403 خطاب به آقای دکتر جبلی میفرمایند: «رسانه، بسیار بیش و پیش از ابزار نظامی، تعیینکننده برنده میدان است.» در این تقابل میان جبهه حق و باطل، این رسانه است که با روایتهایی که تولید میکند، برنده میدان را مشخص میسازد.
اگر در موضوع غزه، خود مردم ساکن آن باریکه در حوزه تولید محتوا، روایت مظلومیت غزه، مقاومت مردم و اعتقاداتشان در همان صفحات محدود اینستاگرامی فعالیت جدی نداشتند، جهان نمیتوانست پیام واقعی غزه را بشنود.
شبکه الجزیره در آنجا فعال بود و جمهوری اسلامی ایران نیز متناسب با ظرفیت خود تلاش میکرد اخبار غزه را منتشر کند، اما همه ما میدانیم که رسانههای رسمی، به دلیل داشتن ادبیات گفتمانی ثابت، معمولاً از سوی مخاطبان با یک کلیشه مشخص شناخته میشوند و مخاطب از پیش درباره آنها قضاوت کرده است.
اما زمانی که روایت به یک روایت غیررسمی و مردمپایه تبدیل میشود، میزان نفوذ آن در افکار عمومی و اثرگذاری آن به مراتب افزایش پیدا میکند. این تأثیر را هم در کنشگریهای میدانی داخل کشور، هم در کشورهای منطقه و حتی در کشورهای غربی میتوان مشاهده کرد. در واقع، بسیاری اوقات اثرگذاری یک رسانه غیررسمی از اثرگذاری یک رسانه رسمی بیشتر است.
ما با یک تقابل رسانهای روبهرو هستیم
تسنیم: آیا در این بخش رسانه غیررسمی و اثرگذاری بیشترش از رسانه رسمی می توانید مثالی ملموس بزنید؟
نجمی: اگر بخواهم مثالی بزنم، در همین موضوع غزه، آنچه دانشگاههای آمریکا و اروپا را به واکنش واداشت و باعث شد دانشجویان و استادان به صحنه بیایند، صرفاً گزارشهای رسانههای رسمی نبود؛ بلکه تصویری بود که از بیمارستان المعمدانی منتشر شد؛ جایی که پزشکی در میان پیکر شهدای حمله ایستاده بود و در همان وضعیت سخن میگفت. انتشار آن تصویر در اینستاگرام، افکار عمومی جهان را به شدت تحت تأثیر قرار داد و موجب شد جمعیتهای زیادی در همان کشورهای غربی به خیابانها بیایند و با مردم غزه ابراز همدردی کنند.
همین وضعیت امروز درباره ایران نیز قابل تصور است. به هر حال، ما با یک تقابل رسانهای روبهرو هستیم؛ تقابلی میان رسانههای رسمی معاند مانند اینترنشنال، بیبیسی، ویاوای، رادیو فردا، یورونیوز، فرانس 24 و دیگر رسانههایی که به زبان فارسی، انگلیسی یا عربی، مانند العربیه، علیه ایران تولید محتوا میکنند، و از سوی دیگر رسانههایی که یا حامی ایران هستند یا دستکم رویکرد متعادلتری نسبت به تحولات منطقه دارند؛ مانند راشا تودی، الجزیره و همچنین رسانههای رسمی جمهوری اسلامی ایران. این رسانهها اکنون در یک تقابل آشکار گفتمانی حضور دارند.
یک تعبیر رایجی که این روزها مطرح میشود، اگر رسانههایی مانند اینترنشنال یا بیبیسی را دنبال کنید، این احساس به شما القا میشود که حکومت جمهوری اسلامی سقوط کرده و فقط امور اداری آن باقی مانده است. از سوی دیگر، اگر صرفاً رسانههای داخلی را دنبال کنید، ممکن است این تصور ایجاد شود که جبهه دشمن کاملاً مضمحل شده، آسیب جدی دیده و پیروزی ایران مطلق و قطعی است.
اینها دو سوی یک تقابل رسانهای در تولید گفتار هستند. اما آنچه به اعتقاد من میتواند به شکلگیری روایت صحیحتر از میدان کمک کند و در عین حال نفوذ بیشتری در افکار عمومی داشته باشد، «انسانرسانهها» هستند؛ یعنی مردم عادی و کنشگران رسانهای که رسانههای غیررسمی را شکل میدهند و در سکوهای مختلف رسانهای، چه در داخل کشور و چه در عرصه بینالملل و در پیامرسانهای مجازی، به تولید روایت میپردازند.
تسنیم: به نظر شما در این بین وظیفه فعالان رسانه ای و کنشگران داخلی کشور در مقابل تمام پروپاگاندای رسانه ای و البته دروغ دشمن چیست؟
نجمی: ما از دشمن انتظاری جز پروپاگاندا، بزرگنمایی ضعفهای ما، برجستهسازی آسیبها و تکرار مستمر روایتهای نادرست نداریم. اما آنچه از همه فعالان، دغدغهمندان و کنشگران اجتماعی و فرهنگی کشور، بهویژه نخبگان، انتظار میرود، فهم درست میدان جنگ رسانهای و شناخت صحیح این تقابل است.
در چنین شرایطی، ضروری است که یک صدای مشترک شکل بگیرد و آن صدا، «روایت صادقانه» باشد. اگر بتوانیم میدان را صادقانه و واقعبینانه روایت کنیم، این ظرفیت را خواهیم داشت که در این نبرد رسانهای، یک گفتار غالب و اثرگذار را شکل دهیم.
افکار عمومی، خبر را از سکوهای مختلف دریافت میکند
تسنیم: به نظر شما این یک صدای واحد و روایت درست دادن چقدر اهمیت دارد و چه اقداماتی در این حوزه و تجربیات موفقی را می توانید ارائه کنید؟
نجمی: بینید، در دوران دفاع مقدس، آنگونه که من از افرادی که آن زمان مسئول تبلیغات جنگ در اراک بودند، از جمله حاج اسماعیل غلامی، شنیدهام، وقتی جنگ به یک نظم مشخص در عرصه نظامی رسید، کل موضوع رسانه و تبلیغات جنگ به ستادی با عنوان «ستاد تبلیغات جنگ» زیر نظر سپاه واگذار شد؛ یعنی یک فرماندهی واحد برای حوزه رسانه شکل گرفت.
اما در تمام اتفاقاتی که طی سالهای اخیر در کشور رخ داد، حالا چه اسمش را بحران بگذاریم و چه مسائل متلاطم اجتماعی، چنین فرماندهی واحدی را نداشتیم. به همین دلیل، عمدتاً از روایت اول جا میماندیم. البته روایت اول، خودش بحث مستقلی است؛ چراکه به نظر من، با فضایی که امروز در شبکههای اجتماعی، سکوهای متعدد رسانهای و گسترش رسانههای غیررسمی ایجاد شده، دیگر هیچ رسانه رسمی نمیتواند صاحب روایت اول باشد. هیچ رسانه رسمی؛ چون رسانه رسمی برای تولید روایت مشکلی ندارد، اما برای انتشار آن ناچار است مراحل تأیید را طی کند.
آنچه اهمیت دارد، ایجاد روایت غالب و ارائه روایت صحیحی است که بتواند مرجعیت رسانهای ایجاد کند و ما دقیقاً در همین بخش، فاقد یک فرماندهی مشترک بودیم. در نتیجه، برای یک واقعه در جنگ دوازدهروزه، چند روایت مختلف منتشر میشد. برای مثال، اعلام میشد که یک فروند اف-35 هدف قرار گرفته است؛ صداوسیما نیز رسماً همین خبر را منتشر میکرد، اما بعد مشخص میشد خبری که در اختیار رسانه قرار گرفته، اشکال داشته است و همان خبر، در بخش دیگری از رسانههای رسمی تکذیب یا اساساً دیگر پیگیری نمیشد. همین مسئله باعث تشتت روایت میشد و در نهایت، جایگاه مرجعیت رسانه رسمی دچار افول میشد.
برای جلوگیری از چنین وضعیتی، قرارگاهی تشکیل شد؛ رسانههای مختلف کشور را به یک حلقه یا حوضچه رسانهای متصل کردند و گفتند هر محتوایی که تولید میشود، ابتدا در این حوضچه قرار بگیرد و همه رسانهها نیز با همان برند یا هویت رسانهای که آنجا تعریف میشود، محتوا را منتشر کنند.
ما در شهر اراک نیز تجربه مشابهی داشتیم؛ هرچند ارتباط مستقیمی با ابلاغیههای کشوری نداشت. دوستان رسانهای استان دور هم جمع شدند و قرارگاهی با عنوان «قرارگاه شهید حاجیزاده» تشکیل دادند. مجموعههای تبلیغات اسلامی، صداوسیما، سراج، حوزه رسانهای سپاه و تعدادی از گروههای مختلف مردمی در آن حضور داشتند. همانجا با یکدیگر عهد بستیم که از همان روز نخست، همه با هم تولید محتوا کنیم، محتواها را با یکدیگر به اشتراک بگذاریم و هر زمان روایت رسمی صداوسیما منتشر شد، همه با یک نظر و یک صدا آن را تقویت کنیم. روایت رسمی که صداوسیما بر اساس قواعد رسانهای زمان جنگ منتشر میکرد، توسط همه مجموعهها بهطور همزمان ضریب میگرفت.
طبیعی است وقتی یک خبر واحد، از سکوهای مختلف رسانهای منتشر میشود، افکار عمومی بهتدریج به آن اعتماد میکند و توجه بیشتری به آن نشان میدهد.
تسنیم: اما در اینجا یک نکته مهم وجود دارد. این سؤال مطرح میشود که چرا در همین ایام، برخی رسانههای غیررسمی در داخل کشور با افزایش مخاطب روبهرو شدند؟ چرا دنبال کنندههایشان بیشتر شد و خبرهایشان گاهی زودتر در افکار عمومی نفوذ میکرد؟ همیشه این سؤال مطرح میشود که مثلاً چرا صداوسیما نتوانسته به اندازه برخی رسانههای غیررسمی مخاطب داشته باشد؟
نجمی: من پاسخی برای این سؤال دارم و دوست دارم درباره آن بیشتر گفتوگو شود و اهالی رسانه نیز پیرامون آن بحث کنند. به نظر من، افکار عمومی هیچوقت اینگونه عمل نمیکند که خبر را فقط از یک منبع دریافت کند و همان یک منبع، مبنای قضاوت نهاییاش قرار بگیرد. چنین چیزی هیچگاه وجود نداشته است.
افکار عمومی، خبر را از سکوهای مختلف دریافت میکند؛ از بستگان و آشنایان گرفته تا رسانههای مکتوب، صداوسیما، منبر مسجد، صف نانوایی، اتاق انتظار پزشک و دهها محل دیگر. حتی یک خبر واحد را از چندین منبع مختلف میشنود، سپس آنها را با یکدیگر مقایسه میکند. به تعبیر علما، به «قول متواتر» یا همان سخن پرتکرار اعتماد میکند، یا آن رسانهای را میپذیرد که از دفعات قبل، در ذهن او سابقه صداقت و درستی داشته است.
گاهی میگوید: حرفهای شما درست است، اما فلان رسانه قبلاً اینطور گفته بود. در واقع، مدام در حال راستیآزمایی خبرهاست. اگر با مردم درباره هرموضوعی صحبت کنید، همه همین روایتها را نقل میکنند؛ یکی میگوید صداوسیما تکذیب کرده، دیگری میگوید تسنیم چیز دیگری نوشته است. این نشان میدهد که افکار عمومی برای دریافت خبر، هم به رسانههای رسمی مراجعه میکند و هم به رسانههای غیررسمی.
چرا چنین رفتاری دارد؟ چون در فرهنگ ما از گذشته یاد گرفتهایم که برای رسیدن به اطمینان، باید سراغ افراد مختلف برویم، از شاهدان متعدد بشنویم، قول متکثر و متواتر را بررسی کنیم و ببینیم روایت غالب چیست. این شیوه تحقیق و پژوهش را به ما آموختهاند.
گاهی ما این ویژگی را نکوهش میکنیم و میگوییم چرا مردم درباره یک موضوع دور هم جمع میشوند و گفتوگو میکنند؛ در حالی که اتفاقاً این یک ویژگی مثبت است. انسان باید حرفهای مختلف را بشنود، آنها را با هم به اشتراک بگذارد و در نهایت تشخیص دهد که کدام روایت به حقیقت نزدیکتر است.
بنابراین، نمیتوان صرفاً بر اساس تعداد مخاطبان گفت چرا صداوسیما مخاطب کمتری دارد یا چرا یک رسانه دیگر مخاطب بیشتری جذب کرده است. حتی اگر صداوسیما در این ایام 80 درصد مخاطب هم داشته باشد، باز هم نمیتوان نتیجه گرفت که تمام افکار عمومی فقط به سمت صداوسیما گرایش دارد؛ همانطور که عکس این گزاره نیز صحیح نیست.
رسانه باید بداند مخاطب در هر لحظه به دنبال چیست و چه نیازی دارد
تسنیم: پس معیار درست چیست؟ به نظر شما چطور باید این مرجعیت خبر را در رسانههای داخلی ایجاد و تداوم بخشید؟
نجمی: به نظر من، هر رسانهای که میخواهد به یک مرجع تبدیل شود، پیش از هر چیز باید به نیاز مخاطب توجه کند. این موضوع بسیار مهم است؛ رسانه باید بداند مخاطب در هر لحظه به دنبال چیست و چه نیازی دارد. دوم، که حتی از شناخت نیاز مخاطب هم مهمتر است، صداقت در بیان است. حتی اگر رسانه روایت اول را از دست بدهد، باز هم باید صداقت را حفظ کند.
اینکه رسانهای مدام اعلام کند «الان صدای هواپیما شنیده شد» و چند لحظه بعد دوباره همان خبر را تکرار کند، یا دائماً تلاش داشته باشد صرفاً اولین رسانه منتشرکننده خبر باشد و در این مسیر ناخواسته رعب و وحشت ایجاد کند، روش درستی نیست. از آن طرف هم اینکه رسانهای در چند روز نخست جنگ هیچ خبری منتشر نکند، یا صرفاً به بیان کلیاتی مانند «امروز فلان نقطه مورد اصابت قرار گرفت» بسنده کند، بدون اینکه آمار دقیق و اطلاعات صحیح و بهروز ارائه دهد، باز هم پاسخگوی نیاز مخاطب نخواهد بود. مخاطب به روایت دقیق، مستند و لحظهبهلحظه نیاز دارد.
شاید برخی از فعالان حوزه خبر معتقد باشند رسانهای که اطلاعات را با جزئیات و بهصورت لحظهای منتشر میکند، بیشتر مورد اقبال مخاطب قرار میگیرد. اما من میخواهم به نکته دیگری اشاره کنم؛ اینکه چرا امروز رسانهای مانند اینترنشنال تا حدی موجب دلزدگی مخاطبان شده است. اگر برداشت من از سؤال شما درست باشد، دلیلش این است که این رسانه دائماً در حال پمپاژ نفرت است. در تولید خبر و تحلیلهایش، کمتر میتوان یک روایت عقلانی و متوازن دید. انگار همواره با یک سوگیری مشخص سخن میگوید و پیوسته به نفرتپراکنی مشغول است. طبیعی است که مخاطب، در نهایت، چنین رویکردی را پس بزند؛ چون این، نیاز واقعی او نیست.
تسنیم: همانطور که میدانید رسانه باید این نیاز مخاطب را درست بشناسد تا بتواند با ارائه درست اطلاعات به آن پاسخ بگوید. به نظر شما در این بین نیاز اصلی مخاطب چیست؟
نجمی: نیاز مخاطب، روایت صادقانه و میانه است؛ روایتی که اگر من برنده شدم، پیروزی مرا بگوید و اگر طرف مقابل موفق بود، آن را نیز صادقانه بیان کند. مخاطب چنین روایتی را میشنود و به آن اعتماد میکند.
برای نمونه، همین نظرسنجی که صداوسیما انجام داد، نشان میدهد برنامه «به وقت ایران» از شبکه خبر بیشترین میزان مخاطب را داشته است. چرا؟ چون روایت آن، روایت سوگیرانهای نبود؛ بلکه روایتی صادقانه از صحنه جنگ ارائه میداد. اگر قرار بود درباره یک ناو نظامی صحبت کند، توضیح میداد که ناو مورد نظر اکنون به بابالمندب رسیده، چه میزان توان نظامی دارد، در چه نبردهایی حضور داشته و وضعیت میدانی آن چگونه است. یعنی مختصات میدان را کامل و دقیق بیان میکرد. همین رویکرد باعث میشود اعتماد مخاطب جلب شود.
البته درباره این موضوع میتوان بسیار بیشتر سخن گفت، اما به نظر من یک نکته اساسی این است که اگر مجموعههای تولیدکننده خبر، در شرایط جنگ و بحران، میان خود هماهنگی داشته باشند، یک روایت واحد، صادقانه و دقیق تولید کنند و همه آن را منتشر کنند، این روند به شکلگیری مرجعیت رسانهای کمک خواهد کرد.
نکته دیگری که نباید از آن غافل شد، توفیقات میدان جنگ است. خود میدان نیز در شکلگیری این مرجعیت نقش مهمی داشت. وقتی طرف مقابل در موضع ضعف قرار میگیرد، روایت رسانهای او نیز دچار تناقض میشود. برای مثال، روایت روزهای نخست شبه رسانه تروریستی اینترنشنال را ببینید. چند مجری نشسته بودند و میگفتند جمهوری اسلامی در آخرین ساعات عمر خود قرار دارد، در برابر حملات آمریکا با این حجم از عملیات تاب نخواهد آورد و نظام بهزودی فرو خواهد پاشید.اما چند روز بعد، همان مجری، که به تعبیر معروف «دروغگو کمحافظه میشود»، در همان شبکه گفت: چقدر کوتهفکر بودند کسانی که تصور میکردند جمهوری اسلامی با دو یا سه بمباران هوایی از هم میپاشد. جمهوری اسلامی مانند پیاز، لایهلایه است و با یک انفجار از بین نمیرود!
خب، این همان مجری است که چند وقت قبل دقیقاً خلاف این را گفته بود. چنین تناقضی چه اثری بر افکار عمومی میگذارد؟ مخاطبی که این روایتها را دنبال میکند، بهخوبی این گسست را میبیند. این یعنی اضمحلال خبری و ایجاد گسست گفتمانی در آن رسانه؛ و طبیعی است که چنین رسانهای بهتدریج مرجعیت خود را از دست بدهد.
در کنار این موضوع، صداقت در تولید خبر و روایت صحیح از میدان نیز اهمیت بسیار زیادی دارد. واقعیت این است که میدان جنگ ما، اگرچه یک نبرد نابرابر بود، اما در مجموع، میدانی موفق و غالب بود. نیروهای نظامی ما هنگام وارد کردن ضربه، با احساسات و هیجان عمل نمیکردند؛ ضرباتشان سنجیده، حسابشده و متناسب با شرایط بود و همین باعث شد ضربات مؤثری به طرف مقابل وارد شود.
همین موفقیتهای میدانی، موجب جوشش اجتماعی شد؛ یعنی موفقیت در میدان جنگ، مردم را نیز به میدان آورد و حمایتهای اصیل مردمی از نیروهای نظامی شکل گرفت. رسانه هم در کنار این جریان قرار گرفت و به راوی صادق همین میدان تبدیل شد. انگار زنجیرهای بود که حلقههای آن از هم جدا شده بودند و حالا دوباره به هم متصل شدهاند.
اگر اتفاقات دیماه را به یاد بیاورید، میبینید وضعیت رسانهای کاملاً گسسته بود؛ اما این جنگ بهتدریج باعث ایجاد همافزایی و پیوستگی شد. آرامآرام مرجعیت رسانهای شکل گرفت و امروز میتوان گفت هرگاه رسانههای دشمن گزارهای را مطرح میکنند، افکار عمومی پاسخ آن را هم از رسانه رسمی کشور میشنود و هم از رسانههای غیررسمی. در واقع، انسانرسانهها وقتی وارد میدان میشوند و به تولید روایت میپردازند، هم به ادعاهای رسانههای دشمن پاسخ میدهند و هم رسانه رسمی داخلی را تقویت میکنند.
از جبهه فرهنگی اجتماعی تا انسانرسانهها؛ روایت شکلگیری یک شبکه مردمی
تسنیم: اما درباره حضور مردم در میدان؛ همانطور که شما اشاره کردید، حضور پرشور مردم پشتوانه مهمی برای میدان بود. در واقع، خیابان پشت میدان قرار گرفت. صداوسیما نیز در این مدت، نه فقط در استان مرکزی بلکه در سراسر کشور، واقعاً سنگ تمام گذاشت. در استان ما نیز همکاران شما را در کنار همکاران خودمان، هر شب در صحنه میدیدیم. لطفا گزارشی از این بیش از یکصد روز حضور مردم در خیابانها و عملکرد صداوسیمای استان در بازتاب این حماسهها بفرمایید.
نجمی: ما در شهر اراک، بیش از صدها برنامه زنده میدانی اجرا کردیم. اگر هشتاد شب برنامه زنده در سایر شهرهای استان را هم به این آمار اضافه کنید، عدد بسیار قابل توجهی به دست میآید؛ آماری که در تاریخ صداوسیمای مراکز استانها کمسابقه، بلکه بیسابقه است.
در برخی روزها، از دوازده شهر استان بهصورت همزمان برنامه زنده داشتیم و در مرکز استان نیز همزمان سه برنامه زنده روی آنتن میرفت. در بسیاری از شهرها، مانند اراک، خمین، شازند، کمیجان و خنداب، نزدیک به هشتاد شب است که مردم بهصورت مستمر در میدان حضور دارند. علاوه بر اینها، شهرهایی مانند داودآباد، خسروبیگ، آغچهکند و حتی برخی روستاها، از جمله چوغسیفالدین، نیز طی این مدت بهصورت مستمر در صحنه بودهاند و تصاویر این حضور، هر شب به دست ما میرسد.
البته اگر بخواهیم بگوییم صداوسیما راوی کامل میدان بوده است، من با این تعبیر موافق نیستم. واقعیت این است که امکانات، نیرو و ظرفیت ما به اندازهای نیست که بتوانیم تمام این میدان گسترده را بهطور کامل روایت کنیم. اصلاً چنین ادعایی نداریم؛ اما با همه توان و ظرفیت خود در میدان حضور داشتیم.
قطعاً ابعاد این میدان بسیار گستردهتر از توان و ظرفیت ما بود. آنچه به کمک ما آمد، تمرینهای مکرری بود که از اوایل دهه 90 صداوسیما با مجموعههای مردمی انجام داده بود. ما با بسیج و فعالان مردمی در تمام نقاط استان همکاری داشتیم.
تسنیم: لطفا درباره همین بسیج و همکاری فعالان مردمی با مجموعه صدا و سیما که فرمودید از دهه 90 صورت گرفت توضیح بدهید؟
نجمی: به یاد دارم در سال 1391، از حدود 110 نقطه راهپیمایی در استان تصویر تهیه و پخش کردیم. آن زمان هنوز تصاویر را روی نوارهای DV Cam، VHS و CD برای ما میآوردند. یک رایانه هم جلوی ورودی اداره گذاشته بودیم تا این تصاویر دریافت شود. فعالان مردمی از نقاط مختلف استان، یا خودشان تصاویر را میآوردند، یا با تاکسی و آژانس برای ما ارسال میکردند. در روز 22 بهمن یا روز قدس، معمولاً از حوالی ساعت 12 ظهر تا یک بعدازظهر این تصاویر به دست ما میرسید. آنها را وارد سامانه میکردیم و سپس در بخش تدوین غیرخطی، برای بخش خبری ساعت هشت یا 9 شب آماده میکردیم. از هر نقطه چند ثانیه تصویر انتخاب میشد و در کنار تصاویر سایر مناطق قرار میگرفت تا در نهایت، روایت تصویری 110 نقطه استان شکل بگیرد.
همان تمرینها، آرامآرام ما را به جایی رساند که امروز هر شب از بیش از 40 یا 50 نقطه استان برای ما تصویر ارسال میشود و نزدیک به یکچهارم زمان بخش خبری، به روایت همین حضورهای مردمی اختصاص دارد. در واقع، خود مردم هستند که رسانه را اداره میکنند.
من بهطور جدی به این موضوع اعتقاد دارم و در چند جا نیز بر آن تأکید کردهام. آقای جبلی، فقط در همین هشتاد روز، نزدیک به سه هزار اثر هنری از مردم به دست ما رسیده است؛ رقمی که چندین برابر تولیدات خود مجموعه صداوسیماست.
وقتی میگویم «اثر هنری»، منظورم طیف گستردهای از تولیدات است؛ از روایتهای مکتوب و داستانگونه درباره اتفاقات میدانی که میتواند مبنای تولید یک برنامه رادیویی یا تلویزیونی باشد، تا عکس، تیزرهای کوتاه، کلیپ، فیلم بلند و حتی پخش زنده سهساعته. برخی از مردم، با امکانات شخصی خود، تنها با یک تلفن همراه، در گوشهای از میدان ایستادهاند و سه ساعت بهصورت زنده، وقایع همان صحنه را روایت کردهاند.
به نظر من، حوزه رسانه یکی از عرصههایی بود که مردم در این بیش از یکصد روز، بهصورت جدی در کنار رسانههای رسمی قرار گرفتند و خودشان به تولید روایت پرداختند. این موضوع هم محدود به مجموعه ما نیست.
برای مثال، در تولید روایت از خمین، مستندسازان متعددی به ما کمک کردند. البته خود ما نیز گروههای مستندسازی، خبری، رادیویی و تلویزیونی داشتیم، اما در کنار آنها، پنج نفر از معلمان همان شهر نیز از مدارس آسیبدیده مستند تهیه کردند و در اختیار ما قرار دادند. گروه سراج، که یکی از مجموعههای مردمی است، تولیدات خود را برای ما ارسال کرد. گروههای مسجدمحور و فعالان مردمی نیز در خمین آثار متعددی تولید کردند و در اختیار رسانه قرار دادند.
همین وضعیت را در دلیجان، محلات، ساوه و بسیاری از شهرهای دیگر استان نیز شاهد بودیم. نکته مهم این است که این اتفاق، یک حرکت مقطعی نبود؛ بلکه یک روایت مستمر و پیوسته شکل گرفت. ما هر روز آثار جدید دریافت میکردیم. حتی اگر یک شب فراموش میکردیم برای گروههای مردمی خطدهی کنیم، مثلاً موضوع گزارش میدانی یا سؤال پیشنهادی را برایشان نفرستیم، ساعت 9:30 شب خودشان تماس میگرفتند و میپرسیدند: «پس سؤال امشب چه شد؟
این افراد هیچ ارتباطی با ما، جز یک ارتباط رسانهای، ندارند. همین نشان میدهد اگر حضور انسانرسانهها با همین شیوه ادامه پیدا کند، سرمایه بزرگی برای نظام ایجاد خواهد شد. کافی است مردم بدانند در این جنگ ترکیبی، خودشان هم باید با همین تلفن همراه وارد میدان شوند و مبارزه کنند؛ یعنی این گوشی موبایل، سلاح آنهاست. این مسئله، بسیار مهم است.
از سوی دیگر، وقتی میخواهید کار رسانهای انجام دهید، باید افرادی باشند که با آنها گفتوگو کنید؛ روایت باید از جایی شنیده شود. نمیدانم شما هم این موضوع را احساس کردهاید یا نه، اما مردم واقعاً خوشروایت شدهاند. انگار گفتمان انقلاب اسلامی در ادبیات عمومی جامعه منتشر شده است. سراغ هر کسی که میروید، چنان سخن میگوید که گویی یک انقلابی باسابقه و شصتساله است؛ اما وقتی سن او را میبینید، متوجه میشوید دوازده یا سیزده سال بیشتر ندارد.با وجود این سن کم، با یک بنیه فکری محکم و استدلالی قوی با شما گفتوگو میکند.
نمونهای را برایتان بگویم. در پیادهراه امیرکبیر، پسری را دیدیم که یک دوچرخه، یک چهارپایه و تعدادی رنگ در اختیار داشت. ابتدا تصور کردیم حتماً کسی همراه اوست. اطراف را نگاه کردیم، اما دیدیم تنهاست. بعد متوجه شدیم این نوجوان، از بچههای مجموعه «نوجوان مبارز» است که آقای علی مرادی آن را راهاندازی کرده است.
از او پرسیدیم: اینجا چه کار میکنی؟ گفت: روز اول با خودم فکر کردم ببینم من چه چیزی دارم که بتوانم سهم خودم را در میدان ایفا کنم. دیدم تعدادی رنگ دارم. همانها را برداشتم، یک چهارپایه هم آوردم و از همان شب اول اینجا مستقر شدم. پرسیدیم: یعنی هر شب تنها میآیی؟ گفت: بله، هر شب. پرسیدیم: چه کار میکنی؟ گفت: روی دست و صورت بچهها پرچم نقاشی میکنم. اما نکته مهم اینجاست که چه اتفاقی افتاده است که یک نوجوان دوازدهساله، با چنین انگیزهای وارد میدان میشود، تولید کنش میکند و در واقع، خودش به تولید روایت میپردازد؟
کسانی که در حوزه جامعهشناسی، مردمشناسی یا پژوهشهای اجتماعی فعالیت کردهاند، میدانند که نمیتوان به چنین پدیدهای ساده نگاه کرد. این، یک اتفاق عمیق اجتماعی است و صرفاً ناشی از هیجان یا احساسات کودکانه نیست.
در همان فضایی که این نوجوان ایستاده، ممکن است چند متر آنطرفتر موکبی برپا باشد که بچهها در آن فوتبالدستی بازی میکنند، جای دیگری غذای نذری توزیع میشود و نقطهای دیگر بازیهای رایانهای در حال برگزاری است؛ اما این نوجوان، فارغ از همه آن فضاهای سرگرمی، در گوشهای ایستاده و به جای پرچم ایران، پرچم فلسطین را روی صورت کودکان نقاشی میکند. این، یک کنش ساده نیست؛ بلکه کنشی عمیق، تربیتمحور و ریشهدار است که از یک اصالت فرهنگی و اعتقادی حکایت میکند.
صرف داشتن سخن کافی نیست؛ باید کلام، قدرت نفوذ در دل و ذهن مخاطب را نیز داشت
تسنیم: در این بین نقش و کارکرد اصلی صدا و سیما و رسانه های کشورمان در روابتگری و تبیین صحیح مسائل برای مردم چیست؟
نجمی: ما یک رسانه داریم، یک مردمِ کنشگر و مولد روایت داریم و یک میدان نظامی مبتنی بر قدرت بومی. این سه عنصر به شکل عجیبی به هم گره خوردهاند و در کنار هم، یک روایت واحد تولید میکنند.
در چنین شرایطی، وظیفه ما در صداوسیما این است که فقط تلاش کنیم از مردم عقب نمانیم. یعنی اگر جایی مردم وارد میدان شدند و ما حضور نداشتیم یا دوربین ما در آن صحنه نبود، خود مردم از ما مطالبه میکنند و میگویند: «آقای صداوسیما، کجا بودید؟ خواب نمانید.»
برای خود من بارها پیش آمده است که اگر تصویری از اراک در شبکه خبر پخش نشود، همان شب با من تماس میگیرند و میپرسند: چرا امشب تصویر اراک در شبکه خبر نبود؟ این مطالبه را نه مسئولان، بلکه خود مردم مطرح میکنند.
گاهی مردم میآیند و میگویند: چرا این دستنوشته ما را نشان نمیدهید؟ یا اصرار میکنند: «از این دستنوشته عکس بگیرید، بیایید تا توضیح بدهم چه نوشتهام و چرا این پیام را نوشتهام. این همان «انبساط ملت» است که امام شهید از آن وعده داده بود و امروز نمونههای فراوانی از آن را در میدان مشاهده میکنیم.
البته ما در صداوسیما نیز تمام تلاش خود را به کار گرفتیم. همکاران من واقعاً از همان لحظات نخست، بهصورت شبانهروزی در میدان حضور داشتند. کار بسیار سختی هم بود و همچنان هم سخت است؛ چراکه روایت جزئیات این میدان، نه صرفاً با یک تصویر کلی یا لانگشات، بلکه با یک نگاه دقیق، نزدیک و کیفی، کار بسیار سنگین و پیچیدهای است.
واقعیت این است که نباید از مردم عقب بمانیم و این، توفیق بزرگی میخواهد. به همین دلیل، ما همیشه از مردم شریف درخواست کردهایم و امروز هم همین درخواست را داریم که بچههای رسانه را دعا کنند؛ چراکه در این جنگ، ما نیز باید خودمان را رزمنده و مبارز بدانیم. میدان ما، میدان رسانه است و امیدواریم خداوند توفیق دهد که در این مبارزه، بر دشمن غلبه کنیم.
به تعبیر زیبای حضرت موسی(ع)، زمانی که مأمور شد به سوی فرعون برود، عرضه داشت: «رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَیَسِّرْ لِی أَمْرِی.» در این بخش از دعا، از خداوند میخواهد سینهاش را گشاده و کارش را آسان کند؛ اما در ادامه میفرماید: «وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسَانِی.» یعنی گره از زبانم بگشا و به سخنم نفوذ و اثر ببخش.
به گمان من، این دقیقاً مأموریت ما در عرصه رسانه است. وقتی برای روایت حقیقت و مقابله با روایت دشمن وارد میدان میشویم، صرف داشتن سخن کافی نیست؛ باید کلام، قدرت نفوذ در دل و ذهن مخاطب را نیز داشته باشد و این توفیقی است که تنها خداوند میتواند به انسان عطا کند که انشاءالله مردم عزیز نیز ما را دعا کنند تا بتوانیم این مسئولیت را به بهترین شکل انجام دهیم.
امام شهید و معماری یک جامعه کنشگر
تسنیم: شما در بخشهای قبل به نقش «انسانرسانهها» و شبکههای مردمی اشاره کردید. این شبکهها چگونه شکل گرفتند و چه مسیری را تا رسیدن به جایگاه امروز طی کردند؟
نجمی: اگر بخواهم از ابتدا شروع کنم، باید به دوم اردیبهشت سال 1392 برگردم. در آن مقطع، جمعی از فعالان جبهه انقلاب، با محوریت و هدایت حاجآقا یکتا، خدمت امام شهید رسیدند و گزارشی از ظرفیتهای عمیق مردمی کشور در حوزههای مختلف فرهنگی و اجتماعی ارائه کردند.
رهبر معظم انقلاب در همان دیدار، که با عنوان «ربط من و تو، ربط عاشقی است» منتشر شده، جمله بسیار مهمی را مطرح میکنند. ایشان میفرمایند: من سالهاست منتظر شما هستم و بارها به افراد مختلف گفتهام که بروید این ظرفیتهای مردمی را که در سراسر کشور پراکندهاند شناسایی کنید، آنها را به یکدیگر متصل کنید و جبهه انقلاب را شکل دهید.
حالا سؤال این است که «جبهه انقلاب» یعنی چه؟اگر بخواهیم مفهوم تشکیلات را از نگاه رهبر معظم انقلاب ترجمه کنیم، باید به کتاب «انسان 250 ساله» مراجعه کنیم؛ آنجایی که ایشان تشکیلات ائمه اطهار(ع) را تبیین میکنند. خواهش میکنم روی این بخش با دقت تأمل شود.
رهبر معظم انقلاب از یک «تشکیلات پنهان» در عصر ائمه اطهار(ع)، بهویژه از زمان امام سجاد(ع)، امام باقر(ع)، امام صادق(ع) و امام کاظم(ع)، سخن میگویند و سپس توضیح میدهند که منظور از تشکیلات چیست.
ایشان تصریح میکنند که مقصود، یک حزب منظم یا یک ساختار سازمانیافته با رأس مشخص و بدنه تعریفشده نیست؛ ساختاری که از بالا دستور صادر شود و دیگران صرفاً مجری باشند. بلکه منظور، مجموعهای از گروهها و هستههای پراکنده است که همگی با یک قلب تپنده و یک مغز فرماندهنده ارتباطی وثیق دارند و در عین حال، میان خود نیز پیوندی عمیق و خویشاوندانه برقرار کردهاند؛ یعنی هم با یکدیگر در ارتباطاند و هم به یک نقطه محکم متصل هستند.
من معتقدم آن نقطه محکم، ولیّ خداست.ممکن است یکی از این افراد در یمن باشد، دیگری در عراق، یکی در جنوب آفریقا، فردی در خراسان و شخص دیگری در مصر؛ در حالی که امام معصوم در مدینه است، یا در بغداد در زندان به سر میبرد، یا در مدینه تحت نظر حکومت است، یا در سامرا در مقر لشکر عباسیان در حصر قرار دارد. اما همان فردی که در دورترین نقطه جهان اسلام زندگی میکند، دقیقاً همان کاری را انجام میدهد که مورد نظر امام معصوم است؛ بدون آنکه پیام مستقیمی به او رسیده باشد.
رهبر شهید انقلاب این را «تشکیلات» مینامند؛ همان تشکیلات پنهان ائمه معصومین(ع).برای مثال، درباره امام صادق(ع) مشهور است که چهار هزار شاگرد داشتند؛ اما آیا ایشان کلاس درسی با حضور چهار هزار نفر برگزار میکردند؟ قطعاً نه. شاید حلقه درس ایشان بیست نفر بیشتر نبود و همان هم در مدینه برگزار میشد. اساساً آیا حکومت اجازه میداد چهار هزار نفر پای درس امام معصوم حاضر شوند؟ طبیعی است که چنین امکانی وجود نداشت.
اما به گونهای عمل شده بود که در سراسر جهان اسلام، گویی همه پای درس امام صادق(ع) نشستهاند و از مکتب ایشان بهره میبرند. این همان مفهوم تشکیلات است.رهبر معظم انقلاب در سال 1392 به همین گروههای مردمی فرمودند: بروید و چنین تشکیلاتی را شکل دهید؛ آرام، بیسر و صدا و بدون اینکه نشانه یا عنوان خاصی داشته باشید. گروههای مختلف مردمی را پیدا کنید، به آنها خداقوت بگویید، از آنها حمایت کنید و توانمندشان سازید.
اگر گروهی فعال است و نیاز خاصی ندارد، او را تقویت کنید، از او قدردانی کنید و انگیزهاش را افزایش دهید. اگر نیاز به حمایت دارد، امکانات لازم را برایش فراهم کنید. سپس گروههای همهدف و همگفتمان را به یکدیگر متصل کنید و میان آنها وحدت گفتمانی و حتی وحدت عملیاتی به وجود آورید.
دقت کنید؛ از سال 1392 به بعد، عدهای از نیروهای مردمی، به توصیه رهبر معظم انقلاب و بدون آنکه وابستگی تشکیلاتی به دستگاههای حاکمیتی داشته باشند، در کوچهپسکوچههای ایران به راه افتادند تا گروههای مردمی را شناسایی کنند؛ از یک نخبهای که در گوشه یک مسجد، مشغول تربیت چهار یا پنج نفر بود، تا هیئتهای دههزار یا بیستهزار نفری در شهرهای بزرگ.
مأموریت آنها این بود که این مجموعهها را همگفتمان کنند، آنها را نسبت به مسائل انقلاب اسلامی همدل و هممسئله سازند و همه را به سمت حل مسائل واقعی کشور سوق دهند.رهبر معظم انقلاب در همان دیدار تأکید کردند: بگردید و ببینید کار کجا روی زمین مانده است؛ همان کارهای بر زمینمانده را بردارید. اگر دیگران کاری را انجام میدهند، شما وارد آن نشوید و کار موازی انجام ندهید.
توصیه مهم دیگر ایشان نیز این بود که از فعالیتهای زودبازده و صرفاً سیاسی فاصله بگیرید و اجازه ندهید فعالیتهای فرهنگی و اجتماعی شما آلوده به رقابتهای سیاسی شود.بر همین اساس، در سراسر کشور مجموعههایی شکل گرفت. در اراک نیز تشکیلاتی با عنوان «جبهه فرهنگی اجتماعی انقلاب اسلامی» ایجاد شد. در سطح ملی نیز مجموعههایی مانند قرارگاه خاتمالاوصیا، قرارگاه قرب بقیةالله، بنیاد سراج، سازمان اوج، قرارگاه حجاب، بنیاد ایمانی مشعر و مجموعههای مشابه، هرکدام با مأموریتهای مشخص فعالیت خود را آغاز کردند.
یکی از این مجموعهها، بنیاد خاتمالاوصیا بود که در مراکز استانهای مختلف، دبیرخانههایی با عنوان «جبهه فرهنگی اجتماعی انقلاب اسلامی» راهاندازی کرد.وظیفه این مجموعهها ایجاد یک سازمان موازی با سپاه، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی یا حوزه هنری نبود؛ بلکه مأموریت اصلی آنها شناسایی فعالان مردمی، ایجاد همدلی میان آنها، مسئلهمحور کردن فعالیتها و فراهم کردن زمینه عملیاتهای مشترک بود.
بهتدریج، عملیاتهای مشترک در سطح کشور شکل گرفت و البته خداوند نیز زمینههای این همافزایی را فراهم کرد. یکباره ظرفیت عظیم اربعین در اختیار این مجموعهها قرار گرفت؛ بهگونهای که هر سال، حدود یک ماه همه این گروهها در عراق کنار یکدیگر فعالیت و کنشگری میکردند.
پس از آن، موضوع فلسطین پیش آمد، سپس سیل و زلزله در برخی نقاط کشور رخ داد و این گروهها در عرصههای امدادرسانی و خدمات اجتماعی وارد میدان شدند. در ادامه، پروژههایی مانند آبرسانی به مناطق محروم سیستان و بلوچستان شکل گرفت و این مجموعهها در آن عرصه نیز نقشآفرینی کردند.
بعد از آن، طوفانالاقصی رخ داد و این جریان وارد مرحله جدیدی شد. البته پیش از طوفانالاقصی نیز کشور در سال 1401 با ناآرامیها و اغتشاشات داخلی و همچنین مسائل ناشی از گرانیها و برخی مشکلات اجتماعی روبهرو شده بود و همین شبکههای مردمی در آن مقطع نیز تجربههای ارزشمندی از کنش اجتماعی و فرهنگی به دست آورده بودند.
ریشههای تاریخی تربیت امام جامعه و استمرار کنش مردمی
تسنیم: برخی معتقدند حضور گسترده و خودجوش مردم در صحنه پس از شهادت امام شهید، نتیجه یک فرآیند تربیتی چندینساله است. شما این تحلیل را چگونه تبیین میکنید؟
نجمی: اگر همین دیدارهای مستند و غیررسمی که امروز منتشر میشود را نگاه کنید، عمده آنها محصول سال 1395 به بعد است. البته من تاریخ دقیق را نمیدانم، اما آنچه شنیدهام این است که از سال 1395، ایشان بهصورت منظم و تقریباً هر هفته، گروههای مختلف مردمی را دعوت میکردند و با آنها جلسه داشتند.
در این جلسات، امام جامعه با یک فعال اجتماعی، در حوزههای مختلف علمی، هنری، اقتصادی، کارآفرینی، گردشگری، محیطزیست و سایر عرصهها بهصورت مستقیم گفتوگو میکرد. اگر آن مستندها را دیده باشید، متوجه میشوید که افراد حاضر، طیف بسیار متنوعی هستند؛ از جوان گرفته تا افراد مسن، از فعال فرهنگی تا کارآفرین و پژوهشگر.
در واقع، رأس هرم جامعه با کنشگر کف میدان ارتباط مستقیم برقرار میکرد. امام شهید امت در همان دیدار دوم اردیبهشت 1392 جمله بسیار مهمی دارند. ایشان میفرمایند: چهبسا نظر شما درباره برخی مسائل میدانی از نظر من دقیقتر باشد؛ چون شما به میدان نزدیکتر هستید. شاید این جمله از روی تواضع بیان شده باشد، اما در واقع یک اصل مهم مدیریتی را تبیین میکند؛ اینکه کسی که در جایگاه اداره جامعه قرار دارد، ممکن است نسبت به جزئیات یک مسئله در یک محله یا یک استان، آگاهی کامل نداشته باشد. او راهبرد کلان را میداند، اما جزئیات اجرا را کسانی بهتر میدانند که در متن میدان حضور دارند.
به همین دلیل، این ارتباط مستمر شکل میگیرد، تجربهها منتقل میشود و این روند نزدیک به پانزده سال ادامه پیدا میکند تا در نهایت، آن قیام بزرگ شکل میگیرد. قیامی که در آن، هر فرد با خودش این سؤال را مطرح میکرد که حالا که امام شهید شده است، آیا باید مطابق آن آیه قرآن که میفرماید اگر پیامبر به شهادت رسید، «أفإن مات أو قتل انقلبتم على أعقابکم»، به عقب برگردیم؟
اتفاقاً ما به عقب برنگشتیم. حتی گریهای هم که در میدان وجود داشت، یک گریه حماسی بود. مردم بیش از آنکه برای فقدان رهبر خود گریه کنند، برای مظلومیت کودکانی مانند فرزندان میناب و برای مظلومیت یک کودک بیگناه، همچون حضرت علیاصغر(ع)، اشک میریختند و در عین حال، به شجاعت، عظمت و ایستادگی امام خود افتخار میکردند. امروز هم همین روحیه وجود دارد.
هرفردی ممکن است از فراق امام شهید ناراحت باشد و مردم ایران نیز همین احساس را داشته باشند، اما همان بصیرتی که در این سالها به ما آموزش داده شده، امروز به ما میگوید وظیفه تو فقط گریه کردن نیست؛ باید وارد میدان شوی، محکم بایستی، شعار بدهی، پرچم به دست بگیری، کار اجتماعی انجام دهی و نقش خودت را ایفا کنی.
من این نوع کنش را بر هر چیز دیگری ترجیح میدهم و معتقدم این دقیقاً همان تربیتی است که امام جامعه در طول سالهای گذشته ایجاد کرده است. یکی از ویژگیهای مهم امام شهید امت این بود که هیچگاه همه جامعه را به شخص خود وابسته نکردند. در این سیوهفت، سیوهشت سال، همواره جهتدهی کردند، اما تلاش نکردند که شخصاً همه مسائل کشور را حل کنند. ایشان همواره به نخبگان نقش میدادند، مسئولیت واگذار میکردند، دولتها را تحویل میگرفتند و از همه میخواستند به دولت مستقر کمک کنند. به مجلس جایگاهش را یادآوری میکردند و به مردم نیز نقش میدادند و تأکید میکردند که هر قشر، جایگاه و مسئولیت خود را بشناسد.
به نظر من، همین نقش دادن به مردم، یکی از مهمترین ویژگیهای رهبری قائد شهید امت است. وقتی شما به هر فردی یک مختصات و یک نقطه روی نقشه میدهید و میگویید اینجا جای توست، آن فرد احساس میکند شخصاً در این میدان مسئولیت دارد. در چنین شرایطی، او فقط نقش خودش را ایفا نمیکند؛ بلکه گاهی خودش تبدیل به یک رهبر میشود. من در همان روزهای اول شهادت امام شهید، در میدان شهدا دیدم زنی که مشغول گریه بود، با تذکر دیگر خانمها مواجه شد که میگفتند: الان وقت گریه نیست.
یا کسی که بالای وانت ایستاده بود، یک دقیقه روضه میخواند، پنج دقیقه شعار میداد و چند دقیقه هم تبیین میکرد. او نیز یک فرد کاملاً مردمی بود. نه سازمان تبلیغات اسلامی او را آنجا مستقر کرده بود و نه صداوسیما کسی را برای هدایت آن جمع فرستاده بود؛ بلکه یک جوشش واقعی مردمی شکل گرفته بود.
امروز هم، بعد از گذشت بیش از یکصد روز، همین روحیه را روی سنها مشاهده میکنید. اگر کسی بیش از اندازه سخنرانی کند یا صرفاً به تبیین و روضهخوانی بپردازد، خود مردم از او میخواهند شعار بدهد و فضای حماسی را حفظ کند.مردم میگویند: شعار بده، بگو بزن که خوب میزنی. چون معتقدند امروز کسانی که پشت لانچرها ایستادهاند، باید صدای مردم را بشنوند.یعنی حتی در روزهایی که میدان جنگ ظاهراً آرام است، مردم همچنان روحیه حماسی خود را حفظ کردهاند؛ چراکه این روزها، نه پایان جنگ، بلکه سکوت میدان جنگ است. اما آن کسی که در کف میدان ایستاده است، جوشش و انگیزهای دارد که اجازه نمیدهد این فضا سرد شود و میدان از حرکت بازبماند. به اعتقاد من، این قطعاً محصول تربیت امام شهید جامعه است.
تسنیم: به نظر شما نقش امام شهید امت در شکلگیری این روحیه مردمی و استمرار کنشگری اجتماعی تا چه اندازه تعیینکننده بوده است؟
نجمی: البته میتوان گفت این مسئله، علاوه بر تربیت، در یک هویت تاریخی نیز ریشه دارد. خودِ امام جامعه نیز محصول یک کنش تاریخی، مستمر و ریشهدار ملت ایران است و درباره این موضوع میتوان ساعتها سخن گفت. در همین زمینه، خاطرهای را مرحوم آقای خواجهپیری نقل میکند. ایشان در دهه شصت استاندار استان مرکزی بودند. نقل میکردند که یک روز خدمت حضرت امام خمینی(ره) رفتم تا گلایه کنم که مردم به اندازه کافی همکاری نمیکنند و با این شرایط نمیتوانم امور استان را پیش ببرم. میگفتم در دوران جنگ با کمبودهای فراوانی روبهرو هستیم و کارها به سختی پیش میرود.
ایشان میگفتند حضرت امام لحظهای سکوت کردند، سپس سرشان را بلند کردند و با حالتی خاص فرمودند: بفرمایید، بروم از مریخ برای شما مردم بیاورم؟ شما با همین مردم انقلاب کردید، با همین مردم هم باید کشورتان را اداره کنید.
به نظر من، دقیقاً مسئله همین است. امام جامعه ما، ستارهای نبود که ناگهان از آسمان بر زمین افتاده باشد. امام جامعه ما، محصول یک تربیت اصیل ایرانی، یک تربیت اصیل موحدانه و برخاسته از متن همین ملت است و پشتوانهای بسیار عمیق و تاریخی دارد.
ایشان از خاندانی در استان مرکزی برخاستهاند که نسب آن به سید احمد سلطان، معروف به سید احمد زاوه، میرسد. در همین تبار، شخصیتهایی همچون قائممقام، سید میرفخرایی، سید قطبالدین و بزرگان دیگری را میبینیم که در دورههایی که حکومت ایران در اختیار پادشاهانی ناتوان و بیکفایت بود، با اتکا به مسئولیت دینی خود، بخش مهمی از امور جامعه را اداره میکردند، از کیان ایران پاسداری میکردند و پناه مردم بودند.
حتی امیرکبیر نیز از شاگردان همین خاندان بود؛ شخصیتی که برای تعیین مرزهای ایران و عثمانی، هفت سال در عراق به مذاکره پرداخت و از منافع کشور دفاع کرد.
رهبر شهید انقلاب، حضرت آیتالله شهید سیدعلی خامنهای، با چنین پیشینه تاریخی و فرهنگی، مردمی را تربیت کردهاند که امروز بسیاری از مردم دنیا با شگفتی به آنها نگاه میکنند و میپرسند چگونه ممکن است ملتی در میان این حجم از فشار اقتصادی، تحریمهای گسترده، تحریمهای دریایی و انواع محدودیتها، همچنان با صلابت در میدان بایستد و از کشور خود دفاع کند؟
به اعتقاد من، این قطعاً نتیجه همان تربیت امام جامعه است. البته من در این گفتوگو تنها به یکی از مقاطع تاریخی اشاره کردم؛ یعنی همان مقطعی که رهبر معظم انقلاب، از سال 1392، کنشگران اجتماعی را برای شکلگیری جبهه فرهنگی اجتماعی انقلاب اسلامی به میدان فراخواندند.
بدون تردید، این تنها یکی از ریلگذاریهایی بود که امام شهید در طول سالهای گذشته انجام دادهاند. قائد شهید امت در این سالها بارها مسیرهای مختلفی را برای نقشآفرینی مردم و نیروهای اجتماعی طراحی و هدایت کردهاند و آنچه من به آن اشاره کردم، صرفاً یکی از این ریلهای مهم بود که از سال 1392 آغاز شد و آثار آن را امروز بهروشنی میتوان در میدان مشاهده کرد.
گفتوگو از: مبین جلیلی
انتهای پیام/711/


ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0