خبرگزاری مهر-یادداشت مهمان-حسین عصمتی هنرمند نگارگر؛ واقعه کربلا از مهمترین موضوعات مورد توجه هنرمندان ایران در رشتههای مختلف بوده و هست. هنر عاشورایی میتواند بر مخاطب اثرگذار باشد و نقش ویژهای برای بازخوانیِ اهداف عاشورا در زندگی مردم ایران و شیعیان بازی کند. یکی از سؤالاتی که ذهن هنرمند را به خود مشغول می دارد، این است که از چه زاویهای باید به این واقعه نظر افکند، تا اثر هنری مؤثر باشد؟ تکلیف هنرمند در روایت واقعه کربلا چیست؟ آیا واقعه کربلا را باید همچون مَقاتِل، واقعنگاری کرد؟ یا از یک زاویه دیگر به موضوع عاشورا نظر کرد و به آن پرداخت؟ واقعنگاری حتماً اهمیت دارد اما تا چه حد؟ تا کجا و چگونه باید به واقعنگاری پرداخت؟
در مَقاتل، تمام اتفاقات جزء به جزء نوشته شده است. آیا هنرمند باید تمام واقعه کربلا را جزء به جزء به تصویر بکشد؟ متن نوشتاری ویژگیای دارد که در تصویر به آن شدت وجود ندارد. کلمه از آن جهت که مجرد است، محدود نمیماند و قابلیت تفصیل دارد. در متن نوشتاری، کلمات سیال هستند و ذهن انسان را به حرکت میآورد. تداعی معنا در کلمات بسیار گسترده و فعال است. به عنوان مثال، واژه شهادت در ذهنِ مخاطب، یک فرایند بینامتنی ایجاد میکند. مخاطب با دیدن این واژه، سابقه معنایی آن را در متون مختلف در ذهن خود پیگیری میکند. لذا فراتر از کلمات رفته و دایره وسیعی از معنا را فراهم میکند. آیا تصویر هم این قابلیت را دارد؟ اگر در یک اثر هنری، فردی در زیر سم اسبها تصویر شود، چه نوع دلالتی را در ذهن ایجاد میکند؟ این تصویر، تداعی چه چیزی را دارد؟ این نوع از تصویرگریهای واقعگرا، چالشِ هنرِ عاشورایی است.
بنابراین در واقعنگاری کربلا، نیاز به دقتی است که تا کجا باید به تصویرگری پرداخت تا معنای حقیقی این واقعه حفظ شود. باید مراقب بود که شهادت شهدای کربلا، تبدیل به یک اتفاق دنیوی نشده و در نگاه مخاطب، به خون غلطیدن یک انسان، تنها فرجام اثر هنری نباشد.
چنان که گفته شد، هنرمند میتواند از زوایای مختلف به واقعه کربلا توجه داشته باشد. واقعگرایی یکی از آنهاست. میتوان به آن بخشِ زیبای موردِ توجه حضرت زینب (س) نیز اهتمام ورزید. آن بخش زیبای کربلا، شامل رستگاری شهیدان و احیای دین حضرت محمد (ص) است. جملهای از زبان ایشان در مورد واقعه کربلا شهرت دارد که میتواند مورد توجه هنرمندان قرار گیرد. ایشان در توصیف واقعه کربلا در مقابل یزید فرمودند: «ما رأیتُ الّا جمیلاً»؛ جز زیبایی چیزی ندیدم. برای واکاوی محتوای آن، یک سؤال این است که آیا این جمله، تنها واکنشی در مقابل یزید و دشمنان اهل بیت بوده است؟ آیا یک برداشت ذوقی برای ساکت کردن ظالمان بوده؟ یا ایشان به حقیقت، چنین چیزی را مشاهده فرمودهاند؟ کیفیت پاسخ به این سؤال، میتواند دیدگاه هر مخاطبی را و از جمله هنرمند را در برخورد با این واقعه مشخص کند.
اگر مبنای تحلیل قرآن باشد، بارها در این مصحف شریف از رستگاری شهدا و کشتهشدگان در راه خدا و متنعم بودن آنان در نزد خداوند، ذکری به میان آمده است. لذا حضرت زینب (س) علیرغم آن که در کربلا و قتلگاه شاهد آن نبرد سهمگین و خونین بودهاند، شهدا را در محضر الهی دیده و زیبایی این حضور را مشاهده فرمودهاند. از طرفی جوانمردانی را مشاهده کردند که جانشان را در طبق اخلاص قرار داده و نثار حق و حقیقت و انسانیت کردند. این است که داغ جانکاه کربلا بر ایشان سرد میشود و عهدهدار ادامه این واقعه میشوند. حال که ایشان به جز زیبایی مشاهد نفرمودهاند، تکلیف هنرمند چیست؟
زیباییِ واقعه کربلا بخشی است که همواره مورد توجه هنرمند بوده و هست. به نظر میرسد این زاویه از واقعه کربلا قابلیت بیشتری برای احقاق معنای حقیقی کربلا را دارد. اگر ملاک، فرمایش حضرت زینب(س) باشد، دیگر تصویر کردن مُقاتله و نبرد خونین هدف نیست. اگر هم این موضوع مورد توجه باشد، هنرمند با تمهیداتی وارد میشود، به طوری که ذهن مخاطب از این تصویر گذر و معنای دیگری را پیگیری کند. در این نوع نگاه و برخورد هنری با عاشورا، اثر هنری در ذهن مخاطب ادامه پیدا میکند. یعنی فعالیت ذهن با اشارات و نشانههایی که در اثر قرار میگیرد، تداوم پیدا کند و از این عرصه و از این معنا به عرصه و معنای دیگری حرکت میکند. تصویر کردن کشته شدنِ انسانهای شریف، تنها هدفِ هنرمند نیست، بلکه در نوع فضاسازی، گزینش عناصر تصویری و ترکیببندی، اهداف و راه آنان و امید به عدالت الهی را پیگیری میکند و اثر هنریاش را به آینده پیوند میدهد.
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0