کد خبر : 17132
تاریخ انتشار : یکشنبه ۱۵ شهریور ۱۴۰۵ - ۱۴:۰۳
0 بازدید

چگونه «باید برخاست» به صدای بدرقه و ایستادگی تبدیل شد؟

چگونه «باید برخاست» به صدای بدرقه و ایستادگی تبدیل شد؟

روایتی از پیوند یک نوحه عاشورایی با خاطرات بدرقه، سوگ و روزهای پرالتهاب ایران را اینجا بخوانید.

استانها

خبرگزاری تسنیم، رشت؛ معصومه پاداش ستوده: به نظرم اگر شعر و شاعران نبودند؛ زندگی چیزی کم داشت، چون گاهی اوقات با یک شعر می‌شود بخشی از یک خاطره، بخشی از یک مسیر و حتی بخشی از روزهایی که قرار نیست هیچ‌وقت از حافظه پاک شوند؛ را زندگی کرد، برای من و شاید خیلی‌های دیگر، متن مداحی «باید برخاست» از همین جنس بود. 

از همان نخستین باری که این مداحی را شنیدم، قلبم لرزید. نمی‌دانم چه چیزی در آن بود؛ شاید ترکیب شعر، صدا، ملودی و حال و هوایی که بر آن حاکم بود و البته آن غم سنگین از دست دادن رهبر عزیزتر از جانم! فقط می‌دانم مداحی واقعاً دلنشینی بود؛ از آن صداهایی که وقتی تمام می‌شود، دلت می‌خواهد دوباره از ابتدا گوشش کنی. 

آن روزها، روزهای بدرقه امام شهید بود که گفتند این مراسم با شعار «باید برخاست» برگزار خواهد شد همراه با لوگوی مشت گره کرده رهبر شهید که روایان از لحظه یافتن پیکرشان بعد از شهادت روایت کرده بودند، لوگوی که گوشه‌ی صفحه تلویزیون نقش بسته بود. خوب یادم هست؛ وقتی زمان‌بندی اعلام شد؛ بی‌تاب رفتن به مراسم بدرقه و تشییع بودم. 

در مسیر تشییع و بدرقه پیکر امام شهید تا مصلای تهران، هندزفری در گوشم بود و «باید برخاست» را گوش می‌دادم. میان آن همه جمعیت، پرچم‌های سرخ یالثارات الخامنه ای، اشک‌ها و فغان ها، این صدا برایم تبدیل به بخشی از روایت آن روزها شده بود، حتی بعد از آن که به خانه برگشتم هم ماجرا تمام نشد، مدام گوشش می‌دادم. 

هر بار که از تلویزیون پخش می‌شد، ناخودآگاه اشکم جاری می‌شد. بعضی صداها با گوش شنیده می‌شوند و بعضی با قلب. 

«باید برخاست» برای من از دسته دوم بود، سفر به مشهد برای بدرقه و تشییع رهبر شهید هم با همین صدا گذشت، دوباره همان شعر، همان ملودی و همان بغضی که انگار قرار نبود رهایم کند. 

در همان روزها، صفحه اینستاگرام کربلایی محسن محمدی‌پناه را پیدا کرده بودم. مداحی که صدایش برایم با «باید برخاست» گره خورده بود، با خودم می‌گفتم کاش یک بار بتوانم او را از نزدیک ببینم. 

می‌خواستم از خودش بپرسم این شعر چگونه متولد شد؟ چه اتفاقی افتاد که یک سرود پایانی در یک هیئت، از مرزهای یک مجلس عبور کرد و به صدایی تبدیل شد که مردم نه تنها درخیابان‌های ایران بلکه مردم جهان آنرا شنیدند و زمزمه کردند؟ 

و بالاخره این توفیق حاصل شد، در قرارگاه رسانه سردار شهید نائینی رشت، توفیق شد چند لحظه کوتاه روبه‌روی کربلایی محسن محمدی‌پناه بایستم؛ همان کسی که صدایش روزها در هندزفری من تکرار شده بود. 

سؤال را از همان جایی شروع کردم که مدت‌ها در ذهنم بود: چه شد که «باید برخاست» این‌قدر شنیده شد؟ چه شد که شعری که برای یک هیئت خوانده شده بود، این‌چنین فراگیر شد و حتی به زبان‌های مختلف ترجمه و اجرا شد؟ 

کربلایی محمدی‌پناه مکثی کرد و پاسخش کوتاه بود: «این شعر کار خدا بود.» 

اخبار رشت , اخبار استان گیلان ,

همین. شاید ساده‌ترین پاسخ ممکن، برای پیچیده‌ترین اتفاقی که می‌شد درباره‌اش سؤال کرد، اما وقتی پای صحبت‌هایش می‌نشینی، می‌بینی این جمله برای او فقط یک تعارف یا عبارت احساسی نیست. 

او بارها در گفت‌وگوهایش درباره این اثر تأکید کرده که خودش و گروهش چنین فراگیری را پیش‌بینی نمی‌کردند. «باید برخاست» ابتدا برای اجرا در هیئت انصار ولایت یزد آماده شده بود و قرار نبود تبدیل به یک اثر فراگیر رسانه‌ای شود. این اثر در دهه اول محرم اجرا شد و فیلمی که بعدها بسیار دست‌به‌دست شد، مربوط به شب عاشورا بود.  

محمدی‌پناه درباره همان روزها گفته بود که این اثر را برای امام حسین (ع) و هیئت خودشان خوانده و باورش نمی‌شده که خداوند چنین دست روی آن بگذارد و آن را در میان مردم بالا ببرد.  

اما قصه «باید برخاست» از همان ابتدا یک تفاوت مهم داشت؛ ماموریت ان شعر فقط برانگیختن احساسات مخاطب نبود؛ پشت واژه‌هایش یک مفهوم قرآنی ایستاده بود؛  قیام برای خدا «قوموالله». 

محمدی‌پناه توضیح داد که شعر این نوحه با نگاه به نخستین بیانیه امام خمینی (ره) در سال 1323 و آیه «أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَیٰ وَفُرَادَیٰ» شکل گرفته است.  

همین مفهوم در تمام اثر جاری است؛ باید برخاست؛ برای خدا، برای اسلام، برای قرآن، برای دفاع از حقوق مظلوم، برای حفظ خاک وطن و…

از کربلایی محمدی‌پناه درباره اینکه آیا هنگام تولید اثر تصور می‌کرد چنین اتفاقی برای آن بیفتد، پرسیدم. 

پاسخش را پیش‌تر نیز در گفت‌وگو با رسانه‌ها گفته بود که تصورمان این نبود که این اثر رسانه‌ای شود یا این‌گونه مورد توجه قرار بگیرد، این اثر در 10 شب محرم اجرا شد، اما شب عاشورا اتفاق متفاوتی رقم خورد و همان فیلم و صوتی که بعدها در فضای مجازی فراگیر شد، مربوط به همان شب بود.  

برای او اما نقطه اصلی ماجرا جای دیگری بود؛ آنجا که گفت: عمیقاً معتقدم این اثر و آن حال و هوا از برکت روضه امام حسین (ع) بود و هرچه اتفاق افتاد لطف خدا و عنایت اهل‌بیت (ع) بود.

شاید همین‌جا باید دوباره به همان جمله نخست برگردیم: این شعر کار خدا بود.

 وقتی شعر، از هیئت بیرون آمد؛ یک اثر زمانی ماندگار می‌شود که از مرزهای تولیدکننده‌اش عبور کند، «باید برخاست» این اتفاق را تجربه کرد. 

از هیئت به خیابان رفت؛ از گوشی‌های مردم به تجمعات رسید؛ در شهرهای مختلف شنیده شد و حتی ایرانیانی که خارج از کشور زندگی می‌کردند، از آن برای دورهمی‌های خود استفاده کردند. 

به گفته‌ی محمدی‌پناه، از ایرانیان خارج از کشور پیامهای دریافت کرده بود؛ از جمله ایرانیانی که در کشورهای اروپایی زندگی می‌کردند و می‌گفتند با شنیدن این اثر دوباره زنده شده‌اند. 

او همچنین از جمعی از ایرانیان مقیم وین روایت کرده که از شهرهای مختلف گرد هم می‌آمدند تا این قطعه را با هم بخوانند.  

حتی روایت‌هایی از میدان‌های جنگ و رزمندگان نیز به گوش او رسیده بود؛ از رزمنده‌ای که گفته بود این قطعه در ایام جنگ در کنار لانچر پخش می‌شده است، چه افرادی که در دنیا به دنبال معنای این نوحه رفتند و مسلمان شدند و چه جوانانی در داخل که مخالف بودند و با شنیدن این مداحی به راه حق پیوستند، این موارد را دیگر فقط نمی‌توان آمار بازدید یک اثر هنری دانست بلکه اینها روایت آدم‌هایی است که یک شعر را زندگی کرده‌اند. 

ای پناه مردم هنگام بلاها 

اما شاید مهم‌ترین بخش این شعر، همان‌ بندی باشد که خطابش از سیدالشهدا (ع) به رهبر انقلاب تغییر می‌کند. 

محمدی‌پناه می‌گوید؛ که بند نخست خطاب به سیدالشهدا (ع) بود، اما بند دوم مشخصاً برای رهبر انقلاب ساخته شد؛ در شرایطی که دشمن مستقیماً ایشان را تهدید می‌کرد، همین‌جا یکی از ماندگارترین بخش‌های شعر شکل می‌گیرد: «ای پناه مردم هنگام بلاها…» 

و بعد می‌رسد به همان مصرعی که برای من، شاید مهم‌ترین بخش این شعر است: «ایران رهبر، رهبر ایران دارد.» این قسمت نوحه قلبم را میکوبد و دوباره می‌سازد، روی همین یک جمله می‌شود ده‌ها مقاله نوشت، می‌شود درباره اینکه رهبر شهیدمان چگونه ایران را در سخت‌ترین روزها حفظ کرد، درباره نسبت رهبری و مردم، درباره ایستادگی و درباره روزهایی که ایران در معرض تهدید قرار گرفت، ساعت‌ها حرف زد، اما شعر گاهی کاری می‌کند که ده‌ها صفحه تحلیل نمی‌توانند انجام دهند؛ یک مفهوم بزرگ را در یک جمله کوتاه می‌نشاند. 

کار ما فقط خواندن شعر نباشد

محمدی‌پناه از سال‌هایی گفت که در دیدار مداحان با رهبر انقلاب حضور داشته و حتی در سال 1396 در قالب سرود همخوانی در محضر ایشان اجرا داشته است، اما خودش می‌گوید به مرور زمان نگاهش تغییر کرده است؛ اینکه صرفاً خواندن کافی نیست و مهم‌تر از اینکه مداحی در محضر رهبر اجرا شود، این است که مداح کاری انجام دهد که ایشان از آن راضی باشند.  

شاید به همین دلیل است که وقتی از «باید برخاست» حرف می‌زند، فقط از یک مداحی حرف نمی‌زند. از یک رسالت حرف می‌زند، از اینکه مداحی باید بتواند حرف دین، قرآن، امام و انقلاب را به زبان هنر برای مردم روایت کند. 

او تأکید کرده که مضمون‌های این اثر بر مبانی دینی، آیات قرآن و روایات استوار شده‌اند و به تعبیر خودش، می‌توان محکم پای این حرف‌ها ایستاد و گفت این سخن، سخن دین و قرآن است.  

و دوباره برمی‌گردیم به همان یک جمله:

من وقتی روبه‌روی کربلایی محسن محمدی‌پناه ایستادم، دنبال یک فرمول بودم، می‌خواستم بدانم راز این فراگیری چه بود؟ شعر؟ ملودی؟ صدا؟ فضای اجتماعی؟ اتفاقات آن روزها؟ 

پاسخ او اما همه اینها را کنار زد؛ «این شعر کار خدا بود.» بله حق با او بود. 

چون اگر قرار بود همه چیز فقط با محاسبات انسانی پیش برود، شاید یک سرود پایانی یک هیئت، همان‌جا در همان هیئت می‌ماند. 

اما گاهی یک اثر، در زمان درست متولد می‌شود؛ در لحظه‌ای که جامعه آماده شنیدن آن است؛ در روزهایی که مردم بیش از همیشه نیاز دارند یکدیگر را به برخاستن دعوت کنند. 

و آن وقت دیگر شاعر و مداح فقط سازنده اثر نیستند؛ واسطه‌اند، واسطه‌ای برای رساندن یک پیام، پیامی که در این شعر در دو کلمه خلاصه شده است؛ باید برخاست

و حالا وقتی دوباره هندزفری را در گوشم می‌گذارم و این صدا را می‌شنوم، دیگر فقط یک مداحی نمی‌شنوم. 

یاد آن مسیر می‌افتم؛ یاد خیابان‌های پر از مردم؛ یاد اشک‌هایی که بی‌اختیار جاری می‌شد؛ یاد بدرقه امام شهید؛ یاد سفر به مشهد؛ و یاد روزی که بالاخره صاحب این صدا را از نزدیک دیدم و از او پرسیدم: 

چطور شد که این شعر این‌همه فراگیر شد؟ 

و او فقط گفت: «این شعر کار خدا بود.» 

اخبار رشت , اخبار استان گیلان ,

بعد از پایان گفتو گو، کربلایی محمدی پناه بین مردم در تجمع شبانه رفت، به چشم دیدم که همه دوستش داشتند، همه میشناختندش و همه میخواستند با او عکس بگیرند. 

و در گوشم زمزمه میشد‌ ای غم شیرینم با آدم و حوا…

انتهای پیام/

 

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.